العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
213
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
چون فرود آمد هدهد گفت : سليمان بفرود شدن پرداخت و او به آسمان برآمد و بدرازا و پهناى جهان از چپ و راست نگريست و بوستان بلقيس را ديد و بسبزه آن دلداد و بدان فرو شد و يكى از هدهدهاى يمن را ديد و نزد او شد ، نام هدهد سليمان يعفور بود . و او بهدهد سليمان گفت : از كجا آمدى و بكجا ميخواهى به روى گفت : با سرورم سليمان از شام آمدم ، گفت : سليمان كيست ؟ گفت : پادشاه پريان و آدميان و ديوان و پرندگان و وحوش و بادها ، و بزرگى ملك سليمان و آنچه در فرمان داشت برايش گفت ، و به او گفت تو از كجا آمدى ؟ او گفت : من از همين سرزمينم ، و كشور بلقيس را برايش باز گفت كه 12 هزار افسر در فرمان او است و هر كدام صد هزار جنگجو در فرمان دارند ، سپس به او گفت : با من مىآئى تا كشور او را ببينى ؟ گفت : ميترسم سليمان هنگام نماز خود مرا جويد ، چون نياز به آب يابد ، هدهد يمنى گفت سرورت را خوش آيد كه گزارش اين كشور را به او برسانى . با او رفت ببازرسى كشور بلقيس و نزد سليمان برنگشت جز پس از نماز پسين و سليمان كه در زمين بىآبى فرود شده از آدمى و پرى و ديوان از آب پرسش كرد و ندانستند ، از پرنده هدهد جستجو كرد ، و كدخداى پرندهها كه كركس است خواست و از هدهد پرسيد و چيزى از او نميدانست ، سليمان عليه السّلام در اين هنگام خشم كرد و گفت : « البته او را به سختى شكنجه دهم - تا آخر آيه . سپس عقاب سرور پرندهها را خواست و گفت هم اكنون هدهد را نزد من آور ، و او به هوا برآمد و جهان را كه در بر او چون كاسهاى بود بدست كسى نگريست و براست و چپ رو كرد ، و ديد هدهد از يمن مىآيد ، و شيرجه رفت كه او را بگيرد و او به خدا تعالى سوگندش داد و گفت : به حق آنكه تو را نيرو داده و بر من توانا كرده به من رحم كن و بدى به من نياور ، او را وانهاد و گفتش : واى بر تو مادرت بمرگت نشيند راستش پيغمبر خدا سوگند خورده كه تو را سخت شكنجه كند يا سرت را ببرّد